تبليغاتX
انجمن اسلامی دبیرستان فردوسی

انجمن اسلامی دبیرستان فردوسی

مرامنامه اخلاقی+اخبار انجمن+یاد شهدا+...

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت شما عزیزان بازدید کننده

امروز برایتان پیام مقام معظم رهبری در رابطه با فجایع غزه را می نویسم و البته باید ببخشید چون کمی دیر به دستم رسید.

چند عکس هم از وحشی گری آمریکا و اسرائیل برایتان گذاشتم تا گوشه ای از کارهای این وحشی ها را ببینید.

به ادامه مطلب مراجعه کنید.

یا سیدالشهدا   ملتمس دعا محمد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/10/10ساعت 12:17  توسط محمد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام امروز چند شعر برایتان گذاشتم شعر اول مناجات با سیدالشهدا (ع) است و شعر دوم مناجات با صاحب الزمان(عج).

۱) چی میشه یابن فاطمه یه گوشه چشم نگام کنی

                                                         با اون نگاه فاطمی دلمو کربلا کنی

میگن که خاک تربتت مرده رو زنده میکنه

                                                        خنده کنون میره بهشت هر کی برات گریه کنه

اگه میام در خونت به یه امیدی میشینم

                                                      آرزو دارم که تو رو یه شب تو روضه ببینم

رومو زمین نذار بذار پاتو روی دیده ی ما

                                                     اگه واست زحمتی نیست الان بیا روضه ما

قدیما وقتی اسمتو می شنیدم مست میشدم

                                                   با گفتن کر حسین مست و حسینی میشدم

چند وقته توی روضه هات نمیتونم گریه کنم

                                                  اشکمو ازم نگیر آقا بذار برات گریه کنم

 

۲) هوای سینه ام تنگ است برگرد

نفس بی رنگ بی رنگ است برگرد

زمین روی مدارش نیست انگار

دو تا پای زمین لنگ است برگرد

میان خوب و بد تشخیص سخت است

جهان لبریز نیرنگ است برگرد

تو دریایی ترینی و پس از تو

دل دریا بد آهنگ است برگرد

در این بازار داغ سیب حوا

تمام زندگی ننگ است برگرد

در این ایام دلگیر و موازی

جهان بی تو چه دلتنگ است برگرد

دقیقاْ مثل عصر جاهلیت

خدا هم تکه ای سنگ است برگرد

ملتمس دعا محمد

+ نوشته شده در  87/10/09ساعت 17:12  توسط محمد  | 

بسمه تعالی

باسلام الآن ساعت 15:30 میباشد که برایتان این مطلب را مینویسم. از ماجرای دیشب که در مطلب قبلی برایتان توضیح دادم تا الآن حدوداً 400 کامنت برایم آمده که بیشتر آنها فحش و ناسزاهای بیخودی بوده. میخواستم چند مطلب برایتان بنویسم:

1- همانطور که قبلاً گفتم این کار من نبوده.

2- از آن طرفی که این کار را کرده نمیگذرم مگر اینکه تمام شما عزیزانی که مورد اهانت قرار گرفته‌‌اید را راضی کند.

3- از این به بعد از کسانی که برایم ناسزا بنویسند نمیگذرم.

4- خداوند همگی ما را ببخشد.

5- ماه محرم فرا رسیده ما را هم دعا کنید.

یا حســــــــــین

ثارالله عشق الله هرکی دوست نداره بره بمیره آقا

+ نوشته شده در  87/10/08ساعت 15:48  توسط محمد  | 

باسمه تعالی

روز یک شنبه یک نفر که حوالش می کنم به حضرت عباس برای چند نفر کامنت های بد گذاشته بود این برای اون نفراتی است که پیام از طرف من بهشون رسیده. 

با سلام خدمت شما عزیز گرامی

1) ما رو حلال کنید

2) کار من نبود این نوشته‌هایی که برای شما اومد این نوشته‌های دشمن‌های من بوده.

به ما هم سر بزن .

یا حسین

+ نوشته شده در  87/10/08ساعت 11:14  توسط محمد  | 

باسمه تعالی

با عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم الحرام به آقا امام زمان (عج) و مقام معظم رهبری و شما بازدید کننده ی عزیز.

امروز براتون چند تا از خاطره‌های آقا را گذاشتم که بعضی از آن‌ها از زبان خود آقاست و بعضی دیگر هم به نقل دیگران. این خاطرات از کتاب «یک سبد گل محمدی گوشه‌هایی از زندگی رهبر معظم انقلاب» است.

خانه
خیابان خسروی نو، کوچه‌ی حوض نصرت الملک. کوچک بود و شلوغ. تا 4-5 سالگی خانه‌مان60-70 متر بیشتر نبود. یک اطاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه. خوب یادم هست هر وقت برای پدر مهمان می‌آمد، همه به زیرزمین می‌رفتیم تا مهمان برود. از قضا پدرم روحانی بود و مهمان خیلی داشت.

نمی‌ترسی؟
سال 56 چند روزی آمده بودم تهران. توی خیابان اتفاقی آقای هاشمی-اکبر هاشمی رفسنجانی- را دیدم. با تعجب از من پرسید:« فلانی پس چرا تو راست راست توی خیابان داری راه می‌ری؟ نمی‌ترسی؟ تشکیلات لو رفته، آقای آذری و قدوسی رو هم گرفتن. تو هم تحت تعقیبی!
این بار خانوادگی تبعیدمان کردند ایرانشهر.

دانشجو
هر چند وقت یک‌بار به دستور امام برای پرسش و پاسخ به دانشگاه‌ها می‌رفتم. چند وقتی که گذشت، نمه‌های گلایه‌آمیزی از طلاب دریافت می‌کردم به این مضمون که: چرا شما دائم پیش دانشجوها می‌روید، چرا پیش ما نمی‌آیید؟! این بود که مدتی بعد، پیش آن‌ها هم رفتیم.

سرباز رهبر
اولین جلسه‌ی کنفرانس بین‌المللی حمایت از انتفاضه بود. پس از سخنرانی، هنگامیکه آقا در حال عبور از سالن کنفرانس بود سید حسن خودش را به آقا رساند و دست ایشان را بوسید. برایم کمی تأمل برانگیز بود. دو روز بعد که به دیدار نصرالله رفتم قضیه را پرسیدم. سید حسن گفت:« امسال رسانه‌های جهانی مرا به عنوان «مرد سال» نامیده‌اند و در کشورهای عربی نیز عنوان «موفق‌ترین رهبر جهان عرب» را به من داده‌اند. دیروز چون مراسم به طور مستقیم در جهان پخش می‌شد، مناسب دیدم به همه بگویم که من «سرباز» رهبر انقلابم.

 

از بد نوشته شدن این مطالب عذر می‌خواهم.

یا قمر منیر بنی هاشم ملتمس دعا

+ نوشته شده در  87/10/08ساعت 0:36  توسط محمد 

باسمه تعالی

چند تا از شوخ طبعیهای شهدا رو دوباره براتون نوشتم.

۱) عملیات والفجر ۴ بود، فرمانده گردان روح‌الله، شهید مهدی ساعدی با چند نفر از بسیجیان در سنگر بودند که سنگرشان را با خمپاره می‌زنند و سنگر خراب می‌شود. می‌گفتند یکی از برادران بسیجی از قضا می‌افتد روی شهید ساعدی و غافل از آنکه او دارد خفه می‌شود شروع می‌کند یا مهدی یا مهدی (عج) گفتن. شهید ساعدی از آن زیر می‌گوید: بلند شو خانه خراب مهدی را کشتی.

۲) سر جلسه امتحان از باب مزاح برمی‌گشتیم و به ورقه امتحانی یکدیگر نگاه می‌کردیم، یا راجع به اوضاع و احوال محل حرفی پیش می‌آمد و اگر معلم و مراقب ما اعتراض می‌کرد و می‌پرسید چه می‌کردید؟ می‌گفتیم: هیچ، بر سر درست و غلط بودن پاسخها با هم مشورت می‌کردیم. مگر نگفته‌اند «وامرهم شوری بینهم»!

۳) با شهید املاکی و برادر احدی روحانی گردان در مرخصی بودیم. بعد از نماز عشا به من گفتند: تو نمی‌خواهی به ما شام بدهی؟ گفتم: چرا نمی‌دهم، فقط یک شرط دارد. پرسیدند: چه شرطی؟ گفتم: این‌که مرا شفاعت کنید، من می‌دانم که شما رفتنی هستید و دلم نمی‌خواهد این فرصت را از دست بدهم. قبول کردند، کاغذ و قلم را آوردم دادم دستشان گفتم: بنویسید. گفتند: شام نخورده؟ بچه جنگی این‌قدر زرنگی؟ اول شام. سفره را انداختیم، با جمیع مخلفات، سنگ تمام گذاشتم. بعد از شام گفتم: الوعده وفا. خودشان را زدند به بی‌خبری، راجع به چه چیز صحبت می‌کنی؟ شفاعت؟ شفاعت کی؟ کجا؟ منظورت را نمی‌فهمیم، شام؟ ما چیزی به خاطرمان نمی‌آید! من هم از روی سادگی پافشاری می‌کردم، بعد دیدند دست‌بردار نیستم خیلی جدی گفتند: مرد حسابی این چه شامی بود به ما دادی؟ خجالت نکشیدی، حالا ما هیچی، خودت رویت شد این غذا را جلو ما بگذاری، حالا توقع شفاعت داری؟ بابا ایوالله.

  یا علی دعا و نظر یادتون نره.

+ نوشته شده در  87/09/28ساعت 14:6  توسط محمد 

باسمه تعالی

کارهایی که برای عید غدیر انجام گرفت به شرح زیر است:

  1. پخش CDدر مورد واقعه ی غدیر
  2. نشریه
  3. پذیرایی
  4. مداحی

جا دارد تا از آقای حسینی مدیر دبیرستان تشکر و قدردانی کنیم.

 

+ نوشته شده در  87/09/27ساعت 18:50  توسط محمد 

شوخ طبعیهای شهدا

۱) در لشگر نجف اشرف روحانی بی‌رودربایستی‌ای داشتیم وقتی به او می‌گفتیم: حاج‌آقا برای نماز شب ما را از دعا فراموش نکن و جزو آن چهل نفر ﻣﺆمن قرار بده، صاف و پوست‌کنده می‌گفت: چشمت کور خودت بلند شو بخوان زرنگی! ما دیگر درمی‌ماندیم که چه جواب بدهیم.

 ۲) چانه‌اش که گرم می‌شد دیگر ول‌کن نبود، دوستم بود، دستش را گرفتم؛ گفتم: بیا برویم اینقدر چاخان نکن، مگر تو قول نداده بودی که دیگر غیبت نکنی؟ گفت: چرا، اما این‌بار به خدا مرخصی گرفته‌ام. گفتم: بیخود آماده باش زده‌اند، کلیه‌ی مرخصی‌ها لغو شده است!

۳) از بلندگو اعلام کردند جمع شوید جلوی تدارکات و پتو بگیرید. هوا به اندازه‌ی کافی سرد بود. فرمانده گردان با صدای بلند گفت: کی سردشه؟ همه جواب دادند: دشمن. گفت: بارک‌الله، بارک‌الله. معلوم می‌شود هنوز سردتان نیست. بفرمایید بروید دنبال کارتان. پتویی نداریم که به شما بدهیم.

+ نوشته شده در  87/09/25ساعت 22:27  توسط محمد 

امروز چند عکس جدید از آقا براتون گذاشتم؛ تو پست بعدی هم چند تا از شوخ‌طبعی‌های شهدا را براتون می‌نویسم.

برای دیدن عکس‌ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/25ساعت 22:23  توسط محمد 

 چند عكس از مقام معظم رهبري براتون گذاشتم،
به ادامه مطلب مراجعه كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/08/25ساعت 15:8  توسط محمد